تبليغاتX
#ღstand by meღ#


#ღstand by meღ#

مثه حرمت صلیبی واسه مریم و مسیح / تو مقدسی مثه اسم کلیسا می مونی

سلام

خوبید؟

 خوشید؟ سلامتید؟

دلم براتون تنگ شده بود کامپیوترم در حال حاضر حال داره سالم باشه!

کلا دیگه داشت آپ کردن یادم می رفت الانم می یام نت نمی دونم باید چیکار کنم اصلا یادم رفته چی کار می کردم

الان می یام بیشتر از یه ربع طول نمی کشه

قبلا می چتیدم که الان انگار من نبودم کسه دیگه ای هم نبوده کلا فکر کنم همه بیخیاله اینترنت اومدن شدین نه؟

آخه خوب بالاخره نیاین وب من چیکار کنین دیگه ولی نه! اصلا نگران نباشید من برگشتم

امروز تهران شبیه شهر ارواح شده بود

چقدر خلوت شده اصلا همه جا خلوت شده

اینترنت که می یای هیشکی نیست خیابونا خلوت آدما یه جوری (انگار همه کنکوری شدن)

البته خودمونیم منم زیاد حال و حوصله ندارم

اصلا یه ج.ریمه نمی دونم چرا این آدمارو که می بینم افسرده می شم انگار همه رفتن به خواب زمستونی

آها راستی امروز تولد داداشم بود

بنده اسمشو از سجاد به امیر سجاد تغییر دادم آخه داداشم سرور خونست انگار نه انگار من بچه ارشدم به بابام می گم خوب اینهمه خرج اون می کنی اصلا من انگار نه انگار مرد گنده خجالت نمی کشه صاف صاف واستاده تو چشای من نگا می کنه می گه تا چشت دراد شیطونه می گه همچین...

منم امروز عابر بانک مامانمو دزدیدم اونکه باسپهرش کاری نداره منم نگهش می دارم تا ۱۸ سالم بشه تا اون موقع پولام یه جا امن باشه این خونه که امنیت نداره

پشتیبانمونم عوض شد خدا رو شکر !!!!!!!! ولی با این تفاسیر بیشتر از قبل ریخت پشتیبانه قبلیمونو می بینم

دیگه نمی دونم چی بگم حرف زدن آدیمم یادم رفته پدر کنکور یا بهتره بگم یه مسابقه ی احمقانه بسوزه

دعا یادتون نره

تا آپ بعدی

دست علی یارتون خدا نگه دارتون

آتش عشق است نای و نیست باد      هرکه این آتش ندارد نیست باد!

تماس فرت!

نوشته شده در دوشنبه 1388/08/18ساعت 19:38 توسط سارا| |

سلام

روزمون مبارک آخرین سالیه که دانش آموزم ایشالله سال دیگه تولدم و روزم یکی می شه

بقوله استاد شیمیمون ایششششالله ایشششالله

وای فکر کن دانشگاه تهران خیابون ۱۶آذر تولدت باشه بعد روز دانش جو هم باشه دانشجو هم باشی Wo0o0o0ow

 

چند روز پیش تقریبا از جلو در همه دانشگاها رو شدم خواجه نصر امیر کبیر تهران علوم پزشکی حتی موسسه ژئو فیزیک قط همین یکیو کم داشتم

که یهدل نه صد دل عاشق دانشگاه تهران شدم خداایی یه چیز دیگست

کامپیوترمم هنوز درست نشده!!!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/13ساعت 17:55 توسط سارا| |

سلام

من چند وقته کامپیوترمترکیده نمی تونم بیام

درست شد حتما می یاما فقط دعا کنید مامانم از خر شیطو ن بیاد پایین

نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/07ساعت 14:16 توسط سارا| |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

به به به به

من دفعه پیش خیلی حال کردم از خودم تعریف کردم ولی الان جدی جدی مطمعنم که من با بقیه فرق می کنم

چرا؟

هوووووووووو

وقتی استاد می پرسه هست یا نیست؟ همه می گن نیست به اتفاق بدون شکی می گن نیست تو اون وسط با شهامت کامل میگی هست!

وقتی همینجوری سوال می پرسه و تو تو  دلت جواب می دی و هورا می کشی !!!!!

وقتی به یه سوال که همه ی آدما بالفطره غلط فکر می کنن و خود استاد اینو اعتراف می کنه که همه غلط فکر میکن تازه اونم کی! یکی که خودش ختم همه ایناست!یکی که بکشیش گوگولی بگو نیست!خودش می گه:من معلم گوگولی بگو نیستم یعنی دانش آموز سر کلاس من نباید فکر کنه وای فیزیک چقدر آسونه چون واقعا اینجوری نیست

ولی من عاشق فیزیکم و با بند بند وجودم حسش می کنمخیلیم آسونه اتفاقا چون گوگولی نمی گه آسونه!

و تو تنها کسی هستی که درست جواب می دی

من با بقیه فرق می کنم! من اولم

سارا سیاح هستم نفر اول هیچ وقت تو آزمونای کانون شرکت نمی کردم!

آدمو سگ بگیره جو نگیره!

خییییییییییییییییییلی خوشحالمولی پرده گوشم پاره شده

جون من برای این نابغه دعا کنید هماکنون نیاز مند یاریه سبزتان هستیم

راستی یه جمله صباح نوشته بود که خیلی باحاش حال کردم

"برای اونایی که پرواز رو نمیفهمن هرچی بیشتر اوج بگیری کوچیکتر میشی"

نوشته شده در دوشنبه 1388/07/06ساعت 5:5 توسط سارا| |


قبل نوشت 1: متن ذیل تماما اورجینال و بدون دخل و تصرف من است.  
قبل نوشت 2: گرچه مطلب ذیل  دارای  مبالغه است و لی خواندنش خالی از لطف نیست!
قبل نوشت3: این مطب به هیچ عنوان منکر زحمات پدران ارجمند و عزیز نیست !
قبل نوشت 4: خواهشمند است به جنسیت کودک زیر توجه بنمایید...

 
مامان

- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوكولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من كوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی
- ...


***

- بابا

- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین كوكی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارك ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارك تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درك
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام

- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد  

**********************************

خودمم یه چیزی بگم دیگه!

نخیرشم اصلنشم اینجوری نیستم

منم اصلا نه بچه ننم نه بچه بابام

جفتشون عینه همنعینه بابای اینجا

با این تفاسیر من می شم بچه هیشکی!

اصلا شایدم دیگه بچه نیستم ! بله! من دیگه برا خودم مردی شدم

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/31ساعت 19:5 توسط سارا| |

http://marshal-modern.ir/Archive/8597.aspx
نوشته شده در یکشنبه 1388/06/29ساعت 9:32 توسط سارا| |

سلااام

مي دونستم تو تكي مثله ماهه آسمون

لالالای لای لایدیدیرین دی دی

اهم

خوب خوش سلامت

سلااام

سلام سلام !

سلام

خوب دیگه بسه

اومدم یکم از خودم تعریف کنم

یه ذره برم رو اعصابابالاخره شما ها باید بدونین من چقدر باهوشم دیگه

اصلا نابغممیگید نه؟ برا چی؟

من اونروز یخچالو درست کردم

یادتون نیست؟ درجه هاش ریخته بود به هم هر چی می زاشتین توش یخ می زد؟

من تلوزیونو درست کردم روشن نمی شد!

من کامپیوتره مدرسمونو درست کردم یادتون نیست همتون عینه بز مونده بودین چیکار کنین روشن نمی شد؟

اصلا بذارین یه داستان بگم

اون روز که رفته بودیم شمال شمعای ماشین بابام خراب شد شمالمون کوفتمون شد بعد که درست شد رفتیم حنفیه

یادتون نمی یاد که ضبط ماشینشم قاطی کرده بود هرچی رمزو می زد قبول نمی کرد

برده بود )اسمش چی بود) حالا! همون جا یارو گفته بود باید بازش کنم و اینا

با دوتا حرکت درستش کردم بابام کف کرده بود

تازه اگه بخوام بگم خیلی زیاده

الانم تو فکر اختراع یه ماین کشاورزیه جدیدم

خوب اعتراف کنین من یه نابغم

تازشم

خیلی چیزای دیگم هست

هم زیاد یادم نمی یاد )آخه می دونید من خوبی هایی که می کنم زیاد یادم نمی مونه اگرم کسی بد کنه بهم زود فراموش می کنم اصلنشم کینه ای نیستم)

هم اینکه دیگه مراعاته چشماتونو می کنم که از تعجب نیوفته جلو پاتون

خوانندگان عزیز تا آپی دیگر

شما را به خدا می سپارم

نوشته شده در دوشنبه 1388/06/23ساعت 14:39 توسط سارا| |

سلام دوست جونا

خوبید؟

اینبار به دعوت صباح گلی می آپم

این شما و اینم من و خودم

خصوصیات مثبت من:

خوب چی می تونم بگم؟ هر چی بگم تعریف می شه ! یه بار اتفاقن یه آپ در این باره داشتم

که خصوصیات مثبت و منفیه منو بگید تو مدرسه وقتی دور هم جمع شده بود راجع بهش حرف میزدیم

یادش به خیر!

خصوصیات منفیه من:

خوب اینو می گم!بعضی وقتا خیلی زود رنج می شم جدیدا هم تشدید شده! بعی وقتا نمی دونم چی کار کنم !

اعتقادات من:

خوب به دی سی خیلی اعتقاد دارم!به اینکه دولت در شرایت مضخرفیه شدیدا اتقاد دارم آقا اصلا من انتقاد دارم یعنی چی .... (منو کشوندن بردن)

بزرگترین عامل پیشرفت من:

البته اگه پیشرفتی بوده باشه اصلا پیشرفتو یکی تعریف کنه !واقعا چیزایی که ما اسمشو می زاریم پیشرفت پیشرفت نیست و چیز هایی که فکر میکنیم پیشرفت نیست می تونه باشه به قول نیوتون بستگی به دیدناظر داره تو همه ی دانشمندا به این یکی واقعا احترام می زارم به طرز تفکرش به نظریه هاش! اون از نظر من یه استورست البته اشتباهاته ضایعی هم داشته بعضی جاها واقعا باهاش مخالفم مثلا تو نظریه سیاهچاله هاش واقعا باهاش مخالفم اما هر دانشمندی اشتباهاتی داره هر چند بزرگ به هر حال اون بزرگ زمان خودشه!

از این حرفا گذشته هر چی دارم از خداست فقط اونو دارم نه هیچ کسه دیگه ای رو...

بزرگترین لطف خدا:

نزول قرآن

خدا سراسر لطف می کنه و ما چی؟ خدا مثل دریاست و ما مثل قطره ای از اون دریا تا به دریا نرسیم تنهاییم و آرامش نمی گیریم مولانا کجایی؟

جوشش عشق است کندر نی فتاد ...

منم مثله تو از جدایی از عالم والا شاکیم

یکی دیگه از لطفای بزرگ خدا ماه رمضونه ! بستن دست و پای شیاطین

نمی دونم چی بگم نمی تونم وصفش کنم

بزرگترین کم لطفیه خدا:

از اون سوالاستا ! کی اینو رسید؟ بیام بزنمت؟

آدمهای مورد علاقه من:

خوب راستش من همرو دوست دارم اما خوب یکی بیشتر یکی کمتر یکی فقط یه کوچول اون یه کوچولم به خاطر اینکه یه روزی بچه بوده و پاک...

جاهای مورد علاقه من:

سازمان فضاییه ناسا! اونور ستاره های دب اکبر ! جاهایی که هیچ کس تاحلا نرفته

اما اگه بخوایم زمینی فکر کنیم پارک ملتو خیلی دوست دارم! فرحزاد هم همینطور

اصفهان ، کیش ، رفتن تو غار بعدش گم بشی وای یه چیزی تو مایه های فیلمای تخیلی

خوردنی های مورد علاقه ی من:

زبون روزه چه سوالایی می پرسنا؟ نمی شه نگم؟ یه روز ما سحری نخوردیما ! (نخوردم یعنی کم خوردم یعنی اسمشو سحری نمی شه گذاشت یعنی اینکه بیشتر شبیه میان وعده بود چیه خوب؟)

کاملا تابلوهه اعصاب ندارمانخیرم خیلیم اعصاب دارم

بستنی سنتیشییییییییرکلوچه فومنشیر قهوه شیر شکلات شیر عسل شیر کاکائو شیر ....

ته دیگسالاد ماکارونینون بربری( ترک نیستما)دیگه؟...املت!لواشک! ازینایی که دربند می فروشن!آلبالو ! بسه دیگه چاق می شم

اعتیاد:

اینترنت

نویسندگان مورد علاقه من:

کاشکی می پرسیدی کتابهای مورد علاقه من آخه من اسم نویسنده هارو حفظ نمی کنم البته به جز تاریخ ادبیاتا ها 

مهدی آذر یزدی که خدایش رحمت کند ... و نویسنده ی کتابای علمی  و علمی تخیلی

و نویسنده ی کتابای خاطرات من اثر حامد شمس

خوانندگان مورد علاقه:

جیپسی کینگز ، کریس دی برگ ، انریکو ، ایرانی هم کامران هومن ، منصور ، محسن یگانه ، محمد اصفهانی

شخصیت های  سیاسی مورد علاقه من:

هیتلر! چیه خوب؟کلا از وادیه سیاست و سیاتمدارا بدم می یاد

روشنفکران مورد علاقه من :

علی رضا یار محمدی ، علی شریعتی

 

روزنامه های مورد علاقه من:

روزنامه ورزشی دیگه! جام جم هم چون یه صفحه داره برنامه های تلوزیونو اعلام کرده(دقیق تر از بقیه روزنامه ها)

مجله های مورد علاقه من:

خوب قربونت برم با هم می پرسیدی دیگهمجله که دیگه نمی خونم ولی راه زندگی خوبه به نظرم  رویش هم دوست دارم

فوتبالیستهای مورد علاقه من:

کاکا ، کریستین رونالدو ، پیتر کراوچنه خدایی اینو شوخی کردم دیگه؟ جواد نکونام  یکی از بازیکنای کره ی جنوبی هم بود اسمش یادم نمی یاد لی داشت فکر کنم تو اسمش کاپیتانم بود اگه کسی اسمشو می دونه بگه بهم

آسان ترین کار دنیا:

هر کاری با عشق باشه آسونه

سخت ترین کاره دنیا:

نمی دونم!

چیزها و آدمهای روی اعصاب من:

گرما تنها چیزی که کلافم می کنه! اما آسون گرمم نمی شه

مامانم هم شدیدا رو اعصابمه همین امروز سحرم رفت رو اعصابم منم هیچی نخوردم

داداشتمم همینطور بچه ی لووووووووس جاسوس مامانمه البته بمانه اون خودش یه پا جاسوسه ها

جمله ی مورد علاقه ی من:

نمی تونم دقیقا مشخس کنم که چه جمله ای رو دوست دارم ؟ جمله های زیادی هست که دوست دارم

مثلا یکیش:"لا اله الا الله"

حالا نوبت دعوته؟ کار هرچی جلو تر می ره سخت تر می شه آخه تعداد بیشتری دعوت می شن

اولا که بگم همه دعوتین ! مخصوصا : زینب ، حانیه،افسونگر،imi ، الناز و نشاط ،نوجوون ایرانی، گلیجان،نیلوفر ... همتون دیگه!

راستی

راجع به اون آپه قبلی ! خوب حتما باید بگم خدا چه لطفی کرده؟ گفتم که خدا همیشه لطف می کنه به شما هم یعنی گیر ندین

بای بای

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/17ساعت 7:56 توسط سارا| |

خدا بعضی وقتا یه حالی به آدم می ده که نمی دونی چجوری تشکر کنی؟

نمیدونی کلمه هاتو چجوری رو هم سوار کنی که احساستو بگه

واقعا بعضی وقتا کلمه ها به پای احساس نمی رسن

خدایا عاشششششششششششششششششقتم

انقدر مهربونه که می خوای محکم بغلش کنی ولی وقتی می بینی از رگ گردن بهت نزدیک تره احساس می کنی

هر که جز ماهی، ز آبش سیر شد...

می خوای کلماتو بسازی ولی اون خودش می دونه چی می خوای بگی

هم نامه ی نا نوشته خوانی

نمی دونم چی بگم

بذارید یه داستان از سنایی بگم

سر کلاس بودیم آقای زرباف استاد ادبیاتمون گفت :

.... وقتی سلطان محمود غزنوی  می خواست تاج گذاری کنه گفته بود هر کسی بتونه شعره خوبی در مدح من بگه و روز تاج گذاری بخونه به بهترین اونا پاداش خوبی می دم

همه شاعرا دست به قلم شدنو سنایی هم نوشت...

همه از شعرای اون تعریف میکردن می گفتن سنایی حتما برنده جایزه می شه

تا اینکه روز تاج گذاری رسید...

سنایی با خودش فکر کرد حالا که می خوام برم در پیشگاه پادشاه تر تمیز برم

بقچشو برداشت و راهیه حموم شد

...حموم بیرونای قدیم زیرش یه زیر زمینی داشت که آتیش درست می کردن که گرم بشه و...

سنایی وقتی داشت رد می شد می بینه دو تا از کارگرای اون ایین مشغول کارایین

یکی برا اون یکی شراب می ریزه می گه بخور به کوریه چشم سلطان محمود بخور

اونم می خوره و دوباره یکی دیگه براش می ریزه می گه به کوریه چشم سنایی بخور

طرف می گه اون دیگه چرا؟ اون پادشاه به مردم ستم می کنه سنایی برا چی؟

می گه آخه خدا بهش این طبع شاعرانرو داده که انقدر راحت و تمیز شعر می گه ولی اون می ره برا یه همچین آدمی و در مدح اون شعر می گه ...

سنایی ناراحت می شه و بر می گرده خونه

به زنش می گه قدم دوات منو بیار ...

و شروع می کنه به نوشتن...

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی                       نروم جز به همان ره که توام راهنمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم                 همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی              تو نماینده ی فضلی تو سزاوار ثنایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی                نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی                 همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی              همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید                     مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

 

البته من تو بیت آخرش با سنایی موافق نیستم

مگه ما بخاطر بهش رفتن و جهنم نرفتن خدارو دوست داریم؟

خدایا ! خیلی باحالی.

نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12ساعت 4:23 توسط سارا| |

...پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني

مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي‌ از بسيار را نخواهد رفت.

آهسته آهسته‌ مي‌خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه‌ دور بود.

سنگ‌پشت  تقديرش‌ را دوست‌ نمي‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بر دوش‌ مي‌كشيد.

پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ عدل‌ نيست.

كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي. من‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌رسم. هيچ‌گاه.

و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نا اميدي...

خدا سنگ‌پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد. زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ كوچك‌ بود

و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمي‌رسد !

چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط‌ رفتن‌ است.

حتي‌ اگر اندكي. و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي.

و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست، تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت...

ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور.

سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و رفت، حتي‌ اگر اندكي؛ و پاره‌اي‌ از «او» را با عشق‌ بر دوش‌ می كشيد...

 
 من در این کلبه خوشم تو در ان اوج که هستی خوش باش
 من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش
نوشته شده در جمعه 1388/06/06ساعت 16:54 توسط سارا| |


Design By : Night Skin